تبليغاتX
شهدای فاطمیون
ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389

 لينك مطلب      

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در شنبه چهاردهم آذر 1388

 لينك مطلب      

                                           

                                             بهترین دوست واقعا خداست

 

        خدایا شکرت..........شکر حتی واسه اونی که بهم ندادی

 

خداجون شرمنداتم از اینکه کوچیک ترین کاری در درگاهت انجام دادم
 
چشمم به امید این بود که تو چیزی بهم بدی !
ولی افسوس که کارمم برا خودم بود برای تو نبود!
ولی با همه اینا این من بودم که چشمم به دست تو بود !
خدا تو ببخش !
خدا  غضب تو رو میدونستم و بدی کردم!
ولی با این حال به تو پناه می آرم !
آخه من غیر تو کسی رو ندارم !
 
تو خیلی بزرگی عطای تو به بزرگی خودته ، طاعت من هم به کوچیکی و حقیری خودمه !
خدا تو ببخش ... طاعات کمم رو  هم قبول کن ! غیر اینا چیزی ندارم !
دستم خالیه ! تو قبولم کن !
هرکسی "واقعا" خواست تو هم دادی
خدا ....خدا ....خدا....
خدا من هم خواستم نه برای خودم ...
 
برای تو ای خدا...
فقط تو ای خدا .. 
**************************************

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388

 لينك مطلب      

خداوند بی نهایت است ولا زمان و بی مکان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

به قدر نیاز تو فرو می آید

وبه قدر آرزوی تو گسترده می شود

به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را . . .

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه ی خلاف

و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک

و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها ، نامردمی ها . . .

چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازو را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یاد نمی شود !!

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در جمعه پانزدهم خرداد 1388

 لينك مطلب      

شکوفه گفت:

«بهار که بیاید

 من آن اتفاق کوچک سپیدم

 که روی شاخه می افتد».

ماهی گفت:

«بهار که بیاید

 من آن اتفاق کوچک قرمزم

 که در تنگ می افتم».

سفره گفت:

«من آن اتفاق کوچک

پُر سین ام».

سیب گفت:

«من آن اتفاق کوچک

شیرینم...».

سبزه گفت...

آینه گفت...

اسکناس نو گفت...

و باد چیزی نگفت!

تنها در کوچه های آخر اسفند

راه رفت

راه رفت

راه رفت

و زیر لب تکرار کرد:

«بهار که بیاید

 تو آن اتفاق بزرگ دلم باش

 که در جهان می افتی!».

باد رفته بود

و کسی نمی دانست

«تو» کیست؟!

و آن اتفاق بزرگ

چه رنگی است؟!
ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

 لينك مطلب      

   

مدتي است كه ديگر قلمم را به كار نگرفته ام.

مدتي است كه ديگر قلمم مرا ياري نمي كند.

مدتي است كه ديگر من قلمم را ياري نمي كنم.

زماني طولانيست كه قصد دارم از شهدا بنويسم ولي نشد. نه اينكه نخواهم، بلكه نشد.

فكر سياه، دل سياه، دست سياه و قلم سياه ...

اين ها چيزي بودند كه مانع من بودند.

پيش خود گفتم تا دلم را روشن نكردم ننويسم ولي فايده اي نكرد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

 لينك مطلب      

 

                                  از عرش حسینیه خدا    ندای حی العزاء آمد......

 

 

 

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در شنبه چهاردهم دی 1387

 لينك مطلب      

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در چهارشنبه یازدهم دی 1387

 لينك مطلب      

. . . اين روزها كه مي شود همه جا حرف از كربلاست و عاشورا.

همه بر داغ هاي دردناك عاشورا اشك مي ريزند و

 آرزوي كربلايي شدن دارند.اما راستي ، مگر عاشورا تنها داغي است براي

گريستن؟ و مگر كربلايي شدن فقط به كربلا رفتن است ؟ نه . . . ،

مي شودبراي كربلايي شدن عاشورايي شد . مي شود نه تنها

براي حسين(ع) و يارانش گريست ، بلكه به ياري آنان

هم شتافت. مي شود اگر بخواهيم . مي شود هزار و

چند صد سال بعد از عاشورا هم ، بينا و آزاده و ارزش مدار

بود . و در يك كلمه ، (( عاشورايي بود )) . و اين گونه در نبرد

هميشگي زشتي و زيبايي ، و براي آخرين رويارويي حسيني ها

و يزيدي ها ، مي توان هر لحظه حماسه اي عاشورايي آفريد

       تا راه براي آمدن آخرين نجات دهنده ي بشر هموار شود . . .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در چهارشنبه یازدهم دی 1387

 لينك مطلب      

عید غدیر خم مبارک.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387

 لينك مطلب      

روز قسمت بود  خدا هستی را قسمت می کرد . خدا گفت : چیزی از من بخواهید هرچه باشد شما را

خواهم داد . سهمتان را از هستی طلب کنید . زیرا من بخشنده ام . و هر که آمد و چیزی خواست . یکی

بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن . یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز . یکی

دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را . در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : چون نور بالاترین

چیز است خدایا من نه چشمانی تیز نه جثه ای بزرگ نه بال و نه پایی و نه آسمان و دریا . . . هیچ

نمی خواهم تنها کمی از خودت . تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد . نام او کرم

شبتاب شد . خدا گفت : آن که نوری با خود دارد بزرگ است حتی اگر به قدر ذره ای باشد . تو حالا

همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید

که این کرم کوچک بهترین را خواست . زیرا که از خدا جز خدا  نباید خواست .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در دوشنبه یازدهم آذر 1387

 لينك مطلب      

با نزدیک شدن به مناسبت میلاد امام رضا  ع  در دلهایمان شور مشهد بپا شده ...برا اولین بار که رفتم حرم تو عمرم این قدر خوشحال نبودم تا هالا این همه آدمو ندیده بودم که همشون به یه گنبد خیره شدن دیدم مردم بعضی ها گریه میکردن بعضی ها فقطو فقط گنبدو نگاه میکردن اما تو دلشون هزاران مطلب بود که می خواستن با آقا بگن ...از اون تاریخ الان ۷ سال میگزه اما از اون ۷ سال من هر سال رفتم حرم اصلا شده تمام برنامم که هرسال حتما حتما برم حرم اما مشهد با اون خاطراتش تا عمر دارم تو ذهنم میمونه امام رضا >گنبد طلا >..... بازم میگم هرچی دارم از امام رضا دارم هرچی هستم از امام رضا هستم این هرفارو نه قلوپ میکنم نه چخان  باور کنیین حرفدلمه هر وقت نام امام رضا میاد دلم میلرزه چون حرمشو دوست دارم .همیشه به خودم میگم حرم فقطو فقط امام رضا حتی کسایی ایم که میرن کربلا  نامشونو امام رضا تو حرم امضا میکنه بعد میرن کربلا پس میگم بازم میگم                   حرم فقط حرم رضا(ع)

 

             میلادامام رضا مبارک     

 

www.fatemiuon.blogfa.com

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387

 لينك مطلب      

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در یکشنبه پنجم آبان 1387

 لينك مطلب      

رفته بودم سفری سمت دیار شهدا

که طوافی بکنم گرد مزار شهدا 

به امیدی که دل خسته هوایی بخورد

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم

شرمگینم که نشد اشک نثار شهدا

خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من

آبیاری نشدم فصل بهار شهدا

چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق

کاش می شد که شود سنگ مزار شهدا

آخرین خط وصایای دل من اینست

که به خاکم بسپارید کنار شهدا

از شاعری که نمی دانم کیست

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در یکشنبه پنجم آبان 1387

 لينك مطلب      

                    یامهدی

کیستم من که در هر روز وشب                 میکنی از حق ظهورم را طلب

 کیستم من  دیدی  آیا  روی  من                  یا مشامت حس نموده بوی  من

 کیستم  من  عاشق    دیوانه   ام                 کو  نشانی   تو   از  میخانه  ام

 کیستم   من  لاف  عشقم  میزنی                نام  من  بر لوح  قلبت  می کنی

 کیستم  من  میکنی  گه  یاد  من                گه  بسوز انی   دل   ناشاد   من

 کیستم من ساعتی با من خوشی                ساعتی با نفس و اهریمن خوشی

کیستم من که تویی در کوی من                 گاه  خنجر  میکشی  بر روی من

 کیستم   من  گاه  با  ما  دوستی               گاه   بنمایی  به   اعداء   دوستی

 کیستم  من  قد ر من نشناختختی               آمدی     اندر    حریمم     تاختی

 یاسمین    گلشن   عترت    منم                ساقی     میخانه    غربت    منم

 کیستم من  ای  به حقم  ناسپاس                با    توام    ای   همیشه   ناشناس

 کیستم من  درغصه ام انداختی                 بارها     دیدی     مر    نشناختی

 بارها  دیدم  تو  را  کردم سلام                تو  جواب  من  ندادی  یک   کلام

 بارها  دید م  که  در هر انجمن               مست   اغیار  منی   غافل  ز من

 بارها   دیدم   گنه   کاری    تو                گریه     کردم     تبه   کاری    تو

 بارها  شد  بر تو کردم  التماس               با  عدوی  من  چرا  داری  تماس

 بارها  جایت  خجل   گردیده ام                شرمسار    و   منفعل    گردید ه ام

 بارها   با   هر  گناه  و هر بدی               آمدی   بر  رو   من   سیلی   زدی

 بس کنم دیگر من این گفت و شنود             عقده بودو   در  گلویم   مانده   بود

 هر چه بود ایام  آن دوران  گذشت            هر چه کردی هرچه بودی آن گذشت

 حل  بیا  از  نو  عمل  آغا   ز کن             باب   عشق   دیگری   را    باز  کن

 نبستی   تنها  تو  در  فکر    فرج              روز   و شب   مارا   بود   فکر فرج

 ما به تو عشق و محبت   داده ایم               ما  به   تو  شوق   شهادت    داده ایم

 ما به تو  حجران  وصل آموختیم              ما   قبای     عشق   برت      دوختیم

 ما  به  قلبت    مهر  را   انداختیم              د ر دلت   شور   و  صفا     انداختیم

  ما   تو را اول  صدایت  کرده ام              ما    برای   خود  جدایت   کرده ایم

 ما  به  نام  خویش در بستت زدیم               داغ  عشق  خویش  بر  دستت  زدیم

 ما تو را خندان و گریان می کنیم               ما  تو  را  مشمول  احسان  می کنیم

 ما تو را این سو  و آن سو میبریم              ما  تو را بر هر  بدی   هم  میم خری

 ما   به   آخر    سعادت    میدهیم              بر  تو  از   جام   شهادت    می دهیم

                     

                              ما که  هر کاری  برایت  میکنیم

                             در  قیامت   کی  رهایت   میکنیم

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387

 لينك مطلب      

شهدای فاطمیونادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در دوشنبه هجدهم شهریور 1387

 لينك مطلب      

 

اگه قبلا یه اشتباهی کردی و بعدها متوجه شدی

و در صدد جبرانش بر اومدی به خودت افتخار کن.

اگه رفتی تا اشتباهت رو جبران کنی و باز هم به چشم

یه مجرم بهت نگاه کردن ناراحت نشو ، به دلت رجوع

کن،به نیتت،به قصدت ، تمام تلاشت رو بکن که جبران

کنی و یه جاهایی هم بهتره خودت ، خودت رو ببخشی

و رها کنی ....

یادت باشه ! اون ها که از نیت تو و از تحول تو خبر ندارن،

پس توی دلت براشون دعا کن که از شر  قضاوت ها رها بشن،

تا زخم های گذشتشون ترمیم پیدا کنه،تا اون ها هم مثل تو آزاد

بشن ، از گذشته رها بشن ، دعا کن که بتونن بخشش رو از ته

دل تجربه کنن. یه وقت هایی هم اشتباهی نکردی و راجع بهت

اشتباه فکر کردن،بهت تهمت زدن باز هم ببخش شون.

نیک باشی و بدت گویند خلق

به که بد باشی و نیکت بینند

بدون که اونها گوشه ذهنشون یه مشکلی جا خوش کرده بوده و

بعد سر یه جریانی جرقه زده و شعله اش دامن تو رو گرفته،

ببخش.بذار این آتیش خاموش بشه بعدش هم اگه تونستی یه مرهم

بزار رو زخم شون.

امروز من خودم رو به خاطر ........ بخشیدم و رها کردم.

امروز من ....... را به خاطر ......... بخشیدم و رها کردم.

امروز و هر روز من آزاد و رها هستم. رها از زندان

گذشته ها و آزاد در آسمان امروز.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهدا در جمعه پانزدهم شهریور 1387

 لينك مطلب      


Linkbox

 

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by fatemiuon.blogfa.com