یامهدی
کیستم من که در هر روز وشب میکنی از حق ظهورم را طلب
کیستم من دیدی آیا روی من یا مشامت حس نموده بوی من
کیستم من عاشق دیوانه ام کو نشانی تو از میخانه ام
کیستم من لاف عشقم میزنی نام من بر لوح قلبت می کنی
کیستم من میکنی گه یاد من گه بسوز انی دل ناشاد من
کیستم من ساعتی با من خوشی ساعتی با نفس و اهریمن خوشی
کیستم من که تویی در کوی من گاه خنجر میکشی بر روی من
کیستم من گاه با ما دوستی گاه بنمایی به اعداء دوستی
کیستم من قد ر من نشناختختی آمدی اندر حریمم تاختی
یاسمین گلشن عترت منم ساقی میخانه غربت منم
کیستم من ای به حقم ناسپاس با توام ای همیشه ناشناس
کیستم من درغصه ام انداختی بارها دیدی مر نشناختی
بارها دیدم تو را کردم سلام تو جواب من ندادی یک کلام
بارها دید م که در هر انجمن مست اغیار منی غافل ز من
بارها دیدم گنه کاری تو گریه کردم تبه کاری تو
بارها شد بر تو کردم التماس با عدوی من چرا داری تماس
بارها جایت خجل گردیده ام شرمسار و منفعل گردید ه ام
بارها با هر گناه و هر بدی آمدی بر رو من سیلی زدی
بس کنم دیگر من این گفت و شنود عقده بودو در گلویم مانده بود
هر چه بود ایام آن دوران گذشت هر چه کردی هرچه بودی آن گذشت
حل بیا از نو عمل آغا ز کن باب عشق دیگری را باز کن
نبستی تنها تو در فکر فرج روز و شب مارا بود فکر فرج
ما به تو عشق و محبت داده ایم ما به تو شوق شهادت داده ایم
ما به تو حجران وصل آموختیم ما قبای عشق برت دوختیم
ما به قلبت مهر را انداختیم د ر دلت شور و صفا انداختیم
ما تو را اول صدایت کرده ام ما برای خود جدایت کرده ایم
ما به نام خویش در بستت زدیم داغ عشق خویش بر دستت زدیم
ما تو را خندان و گریان می کنیم ما تو را مشمول احسان می کنیم
ما تو را این سو و آن سو میبریم ما تو را بر هر بدی هم میم خری
ما به آخر سعادت میدهیم بر تو از جام شهادت می دهیم
ما که هر کاری برایت میکنیم
در قیامت کی رهایت میکنیم